مهر ۰۳
پیرمرد رو ناغافل بوسیدم، گفت اشتباه نگرفتی آقا، گفتم مگه این قیافه اشتباه هم گرفته میشه، گفت کی هستی؟
غرغروی خسیس گرونفروش، اون موقعها اینجوری نمینشست کنار پیاده رو زل بزنه به روبرو
جای پسرهای اتو کشیدهاش تو این سوپرمارکت بزرگ خودش وایمیستاد پشت دخل بقالیش
رنگ و وارنگهای تعطیل شده از دبیرستان روبرو هم دیگه مثل سربازهای فراری پادگان نبودند که بخواد سرشون دادو هوار کنه، میخواست هم دیگه جونش رو نداشت.
خیلی سال گذشته بود، بیشتر از خیلی سال، با اینحال روم نشد چرای پشت یوسه رو یادش بیارم
این همه دلیل میشه واسه بوسه ناغافل جور کرد،
چشماش نمناک شد، فکر کنم تا حالا به دروغ هم نشنیده بود «چون دلم براتون تنگ شده»
بهتر از این نبود که میگفتم من بودم که اون روز اون بلا رو سرش آورده بودم؟
برچسبها: دبیرستان، شاغلام، مدرسه، نوجوانی
کدوم بلا؟ لذت بردم از نثرت رفیق.
آقا قشنگه اینجا… یعنی از محیط یک وبلاگ کامل هم قشنگ تره..
لوگوی وبلاگت هم واقعا رویائی و منحصر به فرد هست. آفرین به این سلیقه طلائی.
راستی من هم جدای از وبلاگ اصلی ام یک وبلاگ برای روزانه هام دارم:
http://mytimes.blogsky.com/